برگی از شاهنامه مصور، رزم رستم و افراسیاب

برگی از شاهنامه مصور عصر صفوی که رزم رستم و افراسیاب و صحنه‌ای که رستم افراسیاب را از بند کمر گرفته و بلند می‌کند به تصویر کشیده است. در شاهنامه فردوسی می‌خوانیم که سپاه ایران به فرماندهی کی‌قباد تازه بر تخت نشسته و سپاه توران به فرماندهی افراسیاب رویارو و آماده نبرد شدند. رستم به نزد زال رفت و از او شکل و ظاهر و درفش افراسیاب را پرسش کرد و گفت می‌خواهم امروز او را در میدان نبرد گرفته و به اردوگاه ایران بیاورم. پدر به رستم گفت که اسفندیار درفش و خفتانی سیاه رنگ دارد و ساعدپوش و کلاه‌خودی آهنین و زرکوب بر تن می‌کند و رستم از قدرت و جنگاوری افراسیاب هشدار داد و به او گفت که در میدان جنگ از او دوری کن. رستم گفت که جهان آفرین یار و نگهدار من است و بر رخش نشسته به میدان جنگ وارد شد. افراسیاب که رستم را در میدان جنگ دید از یارانش پرسید این نوجوان که همچون اژد‌ها مشغول رزم است کیست؟ گفتند که او رستم است و گرز زال را در دست گرفته است. هنگامی که رستم افراسیاب را دید به سوی او تاخت و چون به او نزدیک شد گرز را در زین اسب قرار داد و افراسیاب را از بند کمر بلند کرد تا به اردوگاه ایران ببرد. اما از قدرت رستم و سنگینی افراسیاب بند کمر پاره شد و افراسیاب بر زمین افتاد و سوارانش دورادور او را گرفتند. افراسیاب اینچنین از رستم گریخت و رستم پشت دست گزید و گفت کاش به جای کمر او را از زیر بغل بلند می‌کردم.

به خواندن ادامه دهید

برگی از شاهنامه مصور، رستم پهلوان توران را بر نیزه می‌کشد

برگی از نسخه خطی و مصور شاهنامه عصر صفوی که رزم رستم و قلون، پهلوان توران را به تصویر کشیده است. در شاهنامه می‌خوانیم که رستم و زال سپاهی بزرگ آراستند و آماده رویارویی با افراسیاب و لشکر توران شدند. پیش از جنگ زال بزرگان را فراخواند و گفت اکنون تخت پادشاهی ایران خالی از شاه است و بهتر است پیش از جنگ کی‌قباد را که از نسل فریدون است بر تخت پادشاهی بنشانیم، پس او رستم را به البرز کوه فرستاد تا کی‌قباد را همراه با خود به زابلستان بیاورد. افراسیاب که از این تصمیم زال و رستم آگاه بود طلایه سپاهش را به دامنه البرز فرستاد تا مانع کار رستم شوند اما رستم به تنهایی آن‌ها را شکست داد و پراکنده کرد. چون خبر شکست به افراسیاب رسید خشمگین شد و پهلوان بزرگ سپاهش را که قلون نام داشت با سربازان طلایه سپاهش به البرز کوه فرستاد. از سوی دیگر رستم پس از پراکنده کردن سربازان توران به نزد کی‌قباد رفت و به او گفت که ایران نیازمند پادشاه جدیدیست و باید همراه من به زابلستان بیایی. رستم و کی‌قباد در مسیر بازگشت با قلون روبرو شدند، کی‌قباد آماده رفتن به میدان نبرد شد اما رستم به او گفت که تا رستم و گرز گرانش هستند نیاز به رزم کردن پادشاه نیست و خود پا به میدان نبرد گذاشت و به سوی سربازان توران حمله ور شد. قلون چون دید که رستم همچون دیوی از بند‌‌ رها شده در حال شکست دادن طلایه سپاه توران است خود وارد میدان شد و با نیزه به سوی رستم یورش برد. نیزه قولون بند زره رستم را پاره کرد، اما رستم سر نیزه قلون را گرفت و آن را از دست قولون بیرون کشید و‌‌ همان نیزه را بر بدن قولون فرو کرد. سپاس نیزه را بر زمین کاشت در حالی که قولون همچنان بر بالای آن بود. طلایه سپاه توران وحشت زده از قدرت رستم پا به فرار گذاشت و رستم و کی‌قباد آسوده از پیروزی به سوی زال راندند و چون به زابلستان رسیدند زال و رستم و کی‌قباد و دیگر بزرگان برای هفت روز به جشن و شادمانی پرداختند و در روز هشتم کی‌قباد بر تخت پادشاهی ایران زمین نشست.

به خواندن ادامه دهید

برگی از شاهنامه مصور، رزم تن به تن پهلوانان ایران و توران

برگی از نسخه خطی و مصور شاهنامه عصر صفوی که صحنه نبرد قباد و بارمان و مرگ پهلوان ایرانی را به تصویر کشیده است. در شاهنامه فردوسی می‌خوانیم که چون سپاه نوذر، پادشاه ایران و افراسیاب شاهزاده توران روبرو شدند، پهلوان نامدار توران که بارمان نام داشت پس از سرکشی به اردوگاه سپاه ایران به نزد افراسیاب رفت و درخواست کرد تا به او اجازه دهد به میدان رفته و حریفی برای رزم تن به تن طلب کند. اغریرث برادر افراسیاب مخالفت کرد و گفت که بارمان پهلوان خوش نام توران است و اگر در رزم کشته شود سپاه امید خود را خواهد باخت، بهتر است جنگجویی بی‌نام و نشان را برای آغاز جنگ به میدان بفرستیم تا اگر شکست خورد برای سپاه توران سنگین نباشد. افراسیاب از حرف برادر خشمگین شد و به بارمان دستور داد تا لباس جنگ پوشیده و به میدان نبرد برود.

پس بارمان به میدان رفت به سوی لشکر ایران و قارن فرمانده سپاه بانگ زد که چه کسی از این لشکر حریف من است؟ هیچکدام از پهلوانان ایران پاسخ نگفتند جز قباد، پهلوان نامدار و کهنسال. قارن رو به قباد کرد و گفت که تو پیر و کدخدای سپاه ایران هستی و دیگر توان جنگیدن در تو نیست، اگر در رزم آسیبی ببینی سپاه ناامید خواهد شد. قباد به قارن پاسخ داد که مرگ روزی فراخواهد رسید چه در میدان نبرد و یا در بستر بیماری و من ترجیح می‌دهم تا در میانه رزم کشته شوم، پس به قارن وصیت کرد و نیزه در دست گرفت و به میدان جنگ رفت. قباد رو به بارمان بانگ زد که سرانجام زمان رویارویی ما فرا رسید و پا به میدان گذاشت، پهلوان پیر مغلوب بارمان کمانگیر شد و پس از آن دو سپاه برای جنگ وارد میدان شدند.

به خواندن ادامه دهید

برگی از شاهنامه مصور، افراسیاب پادشاه ایران را گردن میزند

برگی از شاهنامه عصر صفوی که صحنه اعدام نوذر به دست افراسیاب را به تصویر کشیده است. در شاهنامه می‌خوانیم که پس از مرگ منوچهر پسرش نوذر بر تخت شاهی نشست که شاهی بی‌تدبیر و بی‌عدالت بود و به همین دلیل ایران درگیر آشوب و مشکلات داخلی شد. در همین زمان پشنگ پادشاه توران به ایران حمله ور شد و در نبردی که درگرفت نوذر به اسارت تورانیان در آمد. نوذر مدتی اسیر تورانیان بود و جنگ همچنان ادامه داشت تا در نبردی دیگر ایرانیان به فرماندهی قارن و زال شکست سختی بر توران وارد کردند و بسیاری از پهلوانان توران کشته شدند. چون خبر شکست به پشنگ و افراسیاب رسید خشمگین شدند و افراسیاب به انتقام پهلوانان توران و نیای خود تور که در جنگ‌های گذشته به دست منوچهر کشته شده بود نوذر را گردن زد.

به خواندن ادامه دهید